من فکر می کنم حضور مقتدرانه و فرهمند پنج تنِ آل نیما ( شاملو، فروغ، سهراب، نصرت و اخوان ) سبب شده تا شعر نویسندگان دیگر، کمتر مورد توجه و عنایت نسل پیشین قرار بگیرد. امروز زمان آن فرا رسیده که ما به آثار شاعرانی نظیر؛ پرویز اسلامپور، هوشنگ ایرانی، اسماعیل خویی، نوری علا، بیژن جلالی و... نظری تازه و دیگر گونه بیفکنیم.

این روزها خود من توجه زیادی به اشعار این عزیزان می کنم. در زیر چند شعر از بیژن جلالی عزیز می آورم تا به این وسیله یادی هم از او - که چند روز پیش، چهارمین سال نبودش بود - کرده باشم:

عکس از مریم زندی

 

1

من مرد عصر حجر هستم

با کُت « توید » و شلوار « فلانل »

لمیده در کنار رادیو

من مرد عصر حجر هستم

در کنار تل مجلات و کتابها

و گاه لبه تیشه ی سنگی خود را

روی ناخن دستم امتحان می کنم.

2

من زندگی نکردم

شعر به جای من

زندگی کرد

3

از جهان عقب نشینی کرده ام

به روی تخت خوابم

در کنار رادیو

ولی هنوز نمی دانم

که من رو به جهان دارم

یا پشت به جهان کرده ام

4

پای شعرهایم تاریخ می گذارم

ساعت و دقیقه را هم می نویسم

نه برای خودم است

و نه برای دیگران

فقط برای احترام به وقت است

که در این تاریخ

و در این ساعت و دقیقه

به سراغم آمده است

5

روزی که می میرم

اگر شعرهایم چاپ شده باشند

و سگ ها و گربه هایم سامان یافته باشند

اندوهی نخواهم داشت

فقط از عزیزانی که قبل از من مرده اند

یکبار دیگر دور خواهم شد

و آنها یکبار دیگر با من خواهند مُرد

6

حالا که می دانم

چیزی نبوده ام مگر

کلماتی چند بر صفحه ی کاغذ

چرا از قبول شاعری

طفره می روم

شاید فضای شاعری

برایم تنگ است

7

من نثر را تبدیل به

شعر می کنم

با تفصیلی نامرتب

که ذهن خواننده را

بیدار می کند

برای حس وجه شاعرانه ی

نوشته

که هنجار نوشتاری آن

به هم خورده است

8

برای خداحافظی با جهان

دور نخواهم رفت

از همین جا که هستم

خواهم گفت خدا

حافظ

 *************************************

 

در ضمن مطلبی تحت عنوان

درآمدی بر شيوه‌ی نوشتاری اشعار شاملو، نوشته ی آزاده فراهانی و رسول عبدالمحمدی را می توانید در اینجا بخوانید.

 

 

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hajme sabz

سلام... از اينگه در مورد شعرم نقد نوشتی ممنونم ... خودت ميدانی که هيچ چيز برای شاعر زيباتر از خوانده شدن نيست ... در رابطه با شاعر عزيرمان بيژن جلالی معتقدم که نزديکی و هماهنگی شعرهای او به زندگی آنقدر زياد است که گويی اندوه را مثل کودکی دو ساله بغل گرفته ای و دنيای حال را به او نشان می دهی ... شعرهای اين شاعر را هميشه دوست داشته ام و خواهم داشت .مــــــــــــــــــــــــــــداوم باشی و مدام!

pooya

سلام . از اين که پيام می گذاری ممنون ام .لباس خوبی پوشيدی. خيلی بهت مياد.فريد چرا وبلاگ اش را چک نمی کند؟

girdegard

سلام، شعرهايي از آقاي محمد صادق دميرچي خواندم در وبلاگ پيدا به آدرس : http://alimomeni.persianblog.ir سري بزنيد، بد نبود.

درخت سرگردان

سلام.تا اين اواخر جلالی برايم چندان مهم نبود.تازگی‌ها دوباره کشف کردمش....

s.m.h

از الطاف شما سپاسگذارم . اگر وقت داريد به روزم

s.m.h

اين هم تغيراتی کرده

حسام

آه که چه آسان ميوزد باد/ وچه مشکل ميرود همراهش/ آنچه بر باد رفته/است. شعرهای زيبايی بودند موفق باشی ( طرفای ما هم بيای خوشحال میشم)

mehdi moradi

الامان ای جوخه ی آتش الامان!هنوز اندکی شب است

انا

با تفصيلی نا مرتب............ که ذهن خواننده را بيدار ميکند......