عین عصر در ذهن حجر

عین عصر در ذهن حجر

علیرضا سمیعی

 

 اشاره: این نقد پیش از این در سایت ادبیات و فرهنگ منتشر شده بود، ولی اکنون در آرشیو آن سایت موجود نیست! از این رو در این وبلاگ باز نشر می شود.

**********************************************

سنگریزه:

« عصر حجر »  شعر نیست؛ کتاب است!

با این گفته شاید بتوان اهمیت عصر حجر    - در دهه ایکه نامگذاریهایمالوف، خسته کننده و نو آوریهایبیریشه، نا امید کننده است   - را نمایان ساخت.  عصر حجر اولین کتابیست که به صورتیجدیسعیدر ناپدید کردن مرز بین داستان و شعر دارد و موفق نیز میشود. کما اینکه در این اواخر«طرزِ »  شنطیا مورد توجه شاعران دیگر نیز قرار گرفته است.

 پیرامون «نویسنده یکتاب »بیشتر از « کتابِ نویسنده »سخن رفته است:

از فروش معترضانه این کتاب توسط شنطیا و دوستان هشت اش تا اعطایسیاستمدارانه یجایزه شعر امروز ایران به وی...

این نوشته قصد دارد تا با نگاهیکلی، طرح هایقصویعصر حجر را بکاود و با نظریجامعویبه کارکرد زبان این اثر بنگرد.

******************************

سنگ بازی:

 

بازیعصر حجر از لحظه ایشروع میشود که نویسنده، تصمیم به کشتن «من » میگیرد.   « من »برایبه تعویق انداختن مرگش، شروع به خاطره خوانیو داستان سراییمیکند و بازی، شروع میشود.

«  من »بازیرا با فریب مخاطب و البته نویسنده به راه میاندازد و عبارت سوم بازیرا تویدهان مخاطب میگذارد: «  سنگ را یاد گرفتم...»

بعدها «  خودم »برایروشن کردن فضایفریب، جواب میدهد که:« این بود که اسم خودم را/ با"  سواد "عوض کردم»و به این ترتیب نسخه یدیگریاز «  من »سر بر می آورد تا بازیتحت تاثیر «  کنش و کنش متقابل نمادین »  پرسوناژ ها هدایت شود، ( بی صادق! )

گروهه ( من و سواد)  برایمحدود ساختن تماس میان خود و حضار، شروع به هاله پوشیمیکند و درست به همین دلیل است که کلمه ی«  من »  گاهیاز جمله فاصله می گیرد، گاهیبه جمله میچسبد و گاهیخود را در فعلها به صورت ضمیر متصل پنهان میکند.

دوییبودن فاعل در سطرهاییکه راویان از بازیهایکودکانه شان یاد میکنند کاملا مشهود است:

«آب تویدلم تکان نخورد/ تکان نخورد؟/ یک لحظه چشمهایت سفیدیرفت/ پاهایت از زیر تنت لغزید/ صدایریزش سنگریزه ها در ته ام را شنیدم »  

اینجاست که تفاوت «  من »  و «  در من »  روشن میشود.

«  در من »  نمایانگر الزامهای

/ 8 نظر / 12 بازدید
فواد گودرزی

سلام باید با دقت و فرصت بیشتری بخوانم تابعد سپاس

وحید ضیائی

خوابی در نگاه تیز داس آفرید خدایی که قامت گندم را برافراشت ﷼ شعرآستان دلتنگ نگاه شماست ...

خدامراد فروهر

بزهاي گله ساز با توانايي تفاله كردن علف به شبانه روز خود ادامه مي دهند

یوسف پیربابا

سلام رضا جان. نقد خوبی بود. آقای سمیعی قلم شیوایی دارند. نکات جالب توجهی را بیان کرده بودند که برای من بسیار آموزنده بود. لطفا به احترام سواد یک دقیقه سکوت...

یوسف پیربابا

سلام رضا جان. نقد خوبی بود. آقای سمیعی قلم شیوایی دارند. نکات جالب توجهی را بیان کرده بودند که برای من بسیار آموزنده بود. لطفا به احترام سواد یک دقیقه سکوت...

هادی نوری

سلام. خوشحالم از دیدن این جا. موفق باشید