شاعرانِ هشت

شعر و عشق و آزادی

 

FRANCE

Ils disaient tous Ma France ou la France éternelle

Et chacun te prenait un peu de plume à l'aile

Mais quand l'ennemi arriva

Les guérites étaient là

Mais plus les sentinelles

Ils disaient tous Ma France ou la France éternelle

Moi je t'aimais et je ne disais rien,

Je n'avais pas seize ans, France, tu t'en souviens

Ils disaient tous Ma France ou la France éternelle

Je n'ai rien dit, moi, jétais trop enfant

J'ai pris le fusil de la sentinelle

Et puis c'est fini maintenant

France, pardonne-moi si je te le rappelle

Je me sens si seul par moment

Jean-pierre Rosany

 

فرانسه

آنان یک صدا می خواندند: فرانسه‌ی من، فرانسه‌ی جاوید!

و هر یک تکه ای قلم در دست، تو را می سرودند؛

اما همین که دشمن از راه می رسید

بُرج آنجا بود ولی بدون نگهبان

آنان یک صدا می خواندند: فرانسه‌ی من، فرانسه‌ی جاوید!

اما من دوستت می داشتم و هیچ نمی گفتم

من شانزده ساله نبودم، فرانسه، تو خود می دانی

آنان یک صدا می خواندند: فرانسه‌ی من، فرانسه‌ی جاوید!

من کوچکتر از آن بودم که حرفی بزنم

تفنگِ نگهبان را برداشتم

و حالا همه چیز پایان پذیرفته است

فرانسه، مرا ببخش که اینگونه تو را یاد می کنم

من هنوز هم تنها هستم

شعر  ژان پیر رُزانی

پچواک  مريم جعفری

 

  
نویسنده : رضا شنطیا ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٢
تگ ها :