شاعرانِ هشت

شعر و عشق و آزادی

پدر خوانده / شعر و صدای رضا شنطیا

 برای شنیدن این شعر با صدای شاعر کلیک کنید

 

 

عاشق دختری که یَواشکی زیبا بود

 

و ناخن‌هایش را مثل چی می‌جوید

 

وقتی که دوست داشـتنش آغوش می‌خواست.

 

 

 دست‌های من گردنش را دور می‌زند / می‌خواهد از ممنوع او عبور کند /

 

جلویش را می‌گیرند!

 

 

- مدارک لطفا"  

 

به جمله‌های من دستبند می‌زنند

 

به ارتکاب فعل‌های حرام متّهمند

 

و ردیف اوّل این

 

این دُختر           

 

از آن جمله است؛           

 

او را در فعل‌های انجام شده سقط کرده‌ام

 

و هرچه کردم انگشت‌هایم به او مبتلا نشد         نشود

 

  

 

من پدر خوبی برای شعرهایم نبوده‌ام

 

لااقل بروم برای دخترم مادر خوبی پیدا بکنم

 

 

- مردی که از کنار شب به سمت آهسته می‌رفت: همسرم

 

شعری که در کوچه‌های جمعه جملگی می‌کرد: دخترم

 

و آخر اینکه خودم:

 

   عاشق جمله‌های لاقیدم   

            

               و از دختری که در فارسی همیشه مفعول است، بیزارم

 

با این‌همه شاعرم

    و هرچه کردم انگشت‌هایم به او مبتلا نشود         نشد!   

  
نویسنده : رضا شنطیا ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩