شاعرانِ هشت

شعر و عشق و آزادی

ادب ـ يات!

 

راستياتِششعر، مثل شاش می مونه؛ خودش باس بگيره. وختی هم كه گرفت، ديگه نمی شه جلوشو گرفت. دوستايی كه واس نوشتن ِ شعر، زور می زنن، جز دردِ مثانه، چيز ديگه ای عايدشون نمی شه!

نه اينكه به الهام

- مِلهام معتقد باشم ها! نه! الهامو ديگه خيلی وخته شوهرش نمی ذاره سر به شاعرا بزنه!!

اگه بخوايم به شيوه ی قدما به مساله نيگا كنيم و دم از جوشش و كوشش بزنيم، باس بگم من به كوشش ِ قبل از شعر و بعد از شعر معتقدم و كوشش ِ در زمان نوشتن، تو كَتِ من نميره با

! با اين ديد، جوششی بودن شعر هم رنگ و بوي امروزی به خودش می گيره و ديگه خبری از شعور نبوّتنيس كه نيس!

اين بلغوريه رو واسه اون بابايی نوشتم كه هر وختِ خدا منو می بينه می خواد از تو خشتكم چار تا شعر واسه ش بكشم بيرون كه باش حال كنه

حالا به اين رفيق ريغو بگو كه مدتيه شعر ننوشتي

. بابا به پير به پيغمبر اينكه بشينيم پشتِ ميز و خودكارمونو خسته كنيم يه كارِ صنعتيه نه يه كارِ هنری! نه؟! كوس ِ وا ادبيّاتا سر ميده كه ای بابا تو هم تموم شدي!!!

من هم البت كم نميارم و قسمتی از يكی از شعرای بلندمو براش می خونم كه

:

شعرم                       زنت نيستم كه هر وقت د لِت خواست

  
نویسنده : رضا شنطیا ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٢
تگ ها :