شاعرانِ هشت

شعر و عشق و آزادی

در ستایش کبد خسرو شکیبایی

 

خسرو شکیبایی

 

 

 

 

 

 

 

  چهل روز است دارم به کبد خسرو شکیبایی فکر می کنم که اکنون دارد روند پوسیده شدن را طی می کند.

از زمان کشف بدن به عنوان یک سوژه ی علمی، همواره از فیزیولوژی و رابطه ی بدن با انسان و از روابط اعضای بدن با یکدیگر سخن رفته است. حتا زمانیکه سعدی می گوید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

باز هم شاهد رابطه ی بدن با بنی آدم هستیم و نه بر عکس!

اما آنچه این روزها ذهن مرا به خود مشغول کرده رابطه ی انسان با بدن است؛ با بدن خودش و بدن دیگران!

در نظامهای دینی - اخلاقی همیشه بعضی از اعضا "شطرنجی" می شوند. آنجا هم که امکان شطرنجی کردن نیست، بدن و بنی آدم هر دو حذف می شوند. در این نظامهاست که "زبان" سرخ، "سر" سبز را می دهد بر باد!

سرک کشیدن در بدن، یعنی واکاوی مرزهای اخلاق! همیشه بدن برای اثبات گذشته ی بدان ابزاری بس گران بوده است. مگر نه اینکه اعضا و جوارح ما نیز در آینده، گواهی خواهند بود بر گذشته مان؟! خطاهای انسان و عدول او از قوانین اخلاقی، اولین اثرش را در بدن جا می گذارد. در اینجاست که هر عضو، نماینده ی دائمی صفتی می شود. ریه یعنی دود، کبد یعنی الکل و…

حتا دزدی، مساوی است با قطع عضو…حکومت های توتالیتر همواره کالبد شکافی اعضا را در دستور کار خود قرار می دهند تا ثابت کنند فساد جوارح یعنی فساد جوامع!

شناخت بدن با تمام جزئیات آن، موفقیت "شکنجه" را نیز تضمین می کند. بدن، شکننده است؛ بدن زخم پذیر و درد پذیر است. تمام اینها را موقع شکنجه در نظر می گیرند!!

رابطه ی یک نفر با بدن اش آشکار کننده ی رابطه ی وی با جامعه، اخلاق، دین، قانون و... است. و کبد خسرو شکیبایی نیز از این قاعده مستثنا نیست.

آری! کبد خسرو شکیبایی خطرناک است؛ حتا بیشتر از خوابهای حمید هامون.

اما خسرو شکیبایی ده ها جایزه ی دولتی و نیمه دولتی و بین المللی را با "دستهایش" گرفت و نه با کبدش. پس دست او را به گرمی می فشارند و از جنازه اش اجازه می گیرند تا علت مرگ او را "ایست قلبی" اعلام کنند!

اما این ایست قلبی، نتیجه ی "سرطان کبد" بود.

 و اینجاست که کبد بنی آدم شطرنجی می شود.

سناریویی که پیش از این برای "ریه" ی هوشنگ گلشیری و حسین منزوی که از آمبولی درگذشته بود رقم خورده بود. اعضایی شطرنجی شده که تنها به درد زیر خاک کردن می خورد.

حتا معتقدم اگر امروز با تمام قوا به شطرنجی کردن "مفهومی" به نام صادق هدایت دست می زنند، نه به خاطر آرا و نوشته هایش - که می بینیم چند سالی ست با مجوز قانونی چاپیده می شوند- بلکه به خاطر آن بلای هولناکی ست که وی سر "بدن" خود و "دیگران" آورد!

 

www.shantiya.com

 

  
نویسنده : رضا شنطیا ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧